Spiga

farsi poem|Fatemeh Ekhtesari

عبور شوهر من از كنار شوهر تو
جدا جدا شدن ِ خاطرات آخر تو

به بوی مردگی یك اتاق، توو رفتن
فقط برای در آوردن غم از سر تو

لباس خواب مرا چنگ می زدی از شب
كشیده می شوم از دست های لاغر تو

!!به سطح خوشحال ِ زندگی ِ آدم وار
فرو شدن ته دنیای زودباور تو

↓ ِ عبور شوهر من پشت بی تفاوتی
!عبور شوهر تو از تن ِ معطّر تو

صدای خُرّ و پُفِ خنده دار شب هایم
سر ِ اضافه تری روی بالش ِ تر ِ تو

و پر زدند به یك جای پرت از غصّه
دو تا كلاغ سیاه از میان دفتر تو

«فاطمه اختصاری»
.

"The sex lives of great writers"



Trailer - The sex lives of great writers - Marc Lefrançois
the trailer of the latest book by Marc LeFrançois: "The sex lives of great writers" - Publisher: SHARE THE COMMON ...

تا بی نهایت

...

باران نرمی شیشه را می شوید ، آرام
تک سایه ای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار می ریزد فرو آوار
آوار
احساس من ، احساس بیمار


نصرت رحمانی

The Color of Pomegranates / Sayat Nova (English subtitles).رنگ انار

سرگِی پاراجانُف فيلم ساز مشهور ارمنی - روسی ست که در سال 1924 در شهر تفلیس بدنیا آمد. رنگ انارفیلم ساختۀ او یکی از شاهکارهای سینمائی قرن بیستم است. تصاویر و صحنه های بی نظیر در این فیلم گویای عمیق ترین زوایای روح بشر می باشند گوشه هائی که پرداختن به آن تنها در توان تعدادی بسیار اندک از نوع بشر است صحبت ازتقابل "من" و "منیّت" یک هنرمند و خالق یک اثراست با جهان پیرامونش
فصل قبل از کودکی/ فصل کودکی و قسمتی از فصل جوانی: از ظهور در آستانه، تولد، سرگردانی بین زنانگی و مردانگی تا قبل از ظهور معشوق / فصل جوانی: عاشق شدن - دنیای اجتماعی / سرزمین مرده‌ها/ فصل میان‌سالی: به دیر رفتن و تقابل دوگونه زندگی در دیر .



Steeped in religious iconography, The Color of Pomegranates is a deeply spiritual testament to director Sergei Parajanov’s fascination with Armenian folk art and culture. It is also a controversial work, which, coupled with another of his films, Shadows of our Forgotten Ancestors, led to his arrest and imprisonment in a Soviet Gulag for four years. The Soviets insisted he was guilty of selling gold and icons illegally and committing “homosexual acts.” In reality, his only crime was offending the tenets of socialist realism, both in his daring surrealistic form and in his choice of subject matter. While many of the popular films of this era in Soviet cinema were largely propaganda designed to serve the ideological interests of the regime, Parajanov chose to focus on the ethnography and spirituality of the Ukraine, Armenia, and Georgia.

I smile

س.گ.ل.ل



یکی از داستان های کوتاه صادق هدایت را از مجموعۀ"سایه روشن" انتخاب کردم که خواندن آن را به همۀ دوستانم پیشنهاد میکنم. نمیدونم چند صد سال باید طول بکشه تا نسل بشری صاحب وجودی مانند صادق هدایت بشود.افتخارادبیات ایران زمین


زندگیِ«اکنون» در چند نقاشیِ سهراب سپهری



فریبا حاج‌دایی

به انگیزة نمایش‌گاه آثار سهراب سپهری در موزه هنرهای معاصر




















روزگاری سهراب سپهری از حیثِ جهان‌بینی‌اش، که بی‌اعتنا نسبت به حال و وضعِِ زمانه‌اش به نظر می‌آمد، با ویلیام بلیک مقایسه می‌شد و شاید هنوز هم می‌شود. من هم چنین قضاوتی داشتم تا چشمم به نقاشی‌هایِ خاصِ او از جنگل افتاد.


به دیدن 113 تابلوی موجود از سهراب سپهری در موزة هنرهای معاصر رفته‌ام. گفته بودند که از آن میان 18 اثر برای اولین بار در معرضِ دیدِ عموم قرار گرفته. می‌خواهم به طور اخص آن‌ها را ببینم که به جای آن میخِ چند تابلویی می‌شوم که سپهری از تنة درختان جنگل کشیده، فقط تنة درختان، نه بالاتر و نه پایین‌تر را. با دیدنِ آن‌ها فیلمِ«کودکیِ ایوان» ساختة تاروکوفسکی پیشِ چشمانم جان می‌گیرد که تقریباً در تمام طولِ فیلم تماشاگر ایوان را در حالِ راه‌پیمایی در جنگل بزرگی می‌بیند که از تمامی هیئتِ آن تنها تنة درخت‌‌هایش به چشم می‌خورد و بیینده نه سرشاخة درخت‌های جنگل را می‌بیند و نه قسمت‌های پایینی آن‌‌ها را.


سال‌ها پیش فیلم را دیده‌ام؛ در فیلم پسرکی دوازده ساله به نام ایوان به هنگام حملة هیتلر به شورویِ سابق به عنوان جاسوس و به شکل ناشناس وارد مرزهای آلمان می‌شود تا به جمع‌آوری اطلاعات بپردازد. او کوچک‌سال است اما جنگ کودکی او را زیرِ خروارها جسد له کرده و از همة کودکیِ او چیزی جز اندامی کوچک باقی نمانده است. درون مایة«کودکی ایوان» انسان را چنان که به راستی هست، هم چون یک فرد، با دنیای درونی‌اش، عاطفه‌ها و دلبستگی‌هایش و در کاستی‌های انسانی‌اش مطرح می‌کند و نه در هیئتِ وظیفه‌های اجتماعی و سیاسی‌اش.


هنوز توی موزه‌ام و فکر می‌کنم که هم نقاش، سپهری، و هم فیلم‌ساز، تاروکوفسکی، بی‌خبر از یکدیگر از یک زاویة دید جنگل را دیده‌اند، قسمتی از تنة کهنسالِ درختانِ یک جنگل را. آن‌ها نه با گذشته و ریشه‌هایِ درخت کاری دارند و نه به سرشاخه‌ها و آینده‌اش نظر می‌افکنند و شاید هردو می‌خواهند بگویند که ای ایهالناس، ای بزرگان، ای سیاست‌مداران، ای که و که... منِ آدم کوچولو نه به ماجراهایِ قبلی این جنگل کار دارم و نه می‌خواهم بدانم بعدها چه بر سرِ این جنگل می‌رود، تنها می‌خواهم در«همین اکنون» با رویاهایِ خود سر کنم و نمی‌خواهم دست‌خوشِ آرمان‌ها و رویاهایِ شما باشم. شاید می‌توان فیلم و نقاشی‌ها را از این منظر به تماشا نشست که اتفاقات بزرگ، سیاسی و بیرونی می‌تواند چه تأثیر مخربی بر زندگیِ آدم‌های ساده و معمولی بگذارد، آدم‌هایی که می‌خواهند ساده زندگی کنند و بی‌حادثه بمیرند. آن‌ها می‌خواهند بچگی کنند، جوانی کنند و از میان‌سالی و کهن‌سالگی خود لذت ببرند و نمی‌خواهند به مانندِ ایوان از بچگی به مرگ برسند، و شاید فیلمِ«کودکی ایوان» و نقاشی‌های سهراب این سوال را مطرح می‌کنند که اصلاً به چه حقی کسانی بر سرِ کسانِ دیگر فرود می‌آیند و به آن‌ها می‌گویند که چگونه فکر کنند و دنیا را از چه منظری ببینند؟!




مآخذ: سایت دیباچه


پای آهنی

امروز مادریکی از بچه های مدرسه که معلول جنگی است ازم پرسید حال خانواده ات در ایران چطوره؟
نگاه سمجم را از روی پای آهنی و براق اوکندم و درحالی که به صورت نحیف و چشمان بی رنگش خیره شده بودم
با گیجی جواب دادم فکر میکنم خوب باشند