...
باران نرمی شیشه را می شوید ، آرام
تک سایه ای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار می ریزد فرو آوار
آوار
احساس من ، احساس بیمار
نصرت رحمانی
Wednesday, January 27, 2010 Posted by Faranak
...
باران نرمی شیشه را می شوید ، آرام
تک سایه ای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار می ریزد فرو آوار
آوار
احساس من ، احساس بیمار
نصرت رحمانی
Sunday, January 17, 2010 Posted by Faranak
سرگِی پاراجانُف فيلم ساز مشهور ارمنی - روسی ست که در سال 1924 در شهر تفلیس بدنیا آمد. رنگ انارفیلم ساختۀ او یکی از شاهکارهای سینمائی قرن بیستم است. تصاویر و صحنه های بی نظیر در این فیلم گویای عمیق ترین زوایای روح بشر می باشند گوشه هائی که پرداختن به آن تنها در توان تعدادی بسیار اندک از نوع بشر است صحبت ازتقابل "من" و "منیّت" یک هنرمند و خالق یک اثراست با جهان پیرامونش
فصل قبل از کودکی/ فصل کودکی و قسمتی از فصل جوانی: از ظهور در آستانه، تولد، سرگردانی بین زنانگی و مردانگی تا قبل از ظهور معشوق / فصل جوانی: عاشق شدن - دنیای اجتماعی / سرزمین مردهها/ فصل میانسالی: به دیر رفتن و تقابل دوگونه زندگی در دیر .
Steeped in religious iconography, The Color of Pomegranates is a deeply spiritual testament to director Sergei Parajanov’s fascination with Armenian folk art and culture. It is also a controversial work, which, coupled with another of his films, Shadows of our Forgotten Ancestors, led to his arrest and imprisonment in a Soviet Gulag for four years. The Soviets insisted he was guilty of selling gold and icons illegally and committing “homosexual acts.” In reality, his only crime was offending the tenets of socialist realism, both in his daring surrealistic form and in his choice of subject matter. While many of the popular films of this era in Soviet cinema were largely propaganda designed to serve the ideological interests of the regime, Parajanov chose to focus on the ethnography and spirituality of the Ukraine, Armenia, and Georgia.
Sunday, December 27, 2009 Posted by Faranak
Friday, December 25, 2009 Posted by Faranak
به انگیزة نمایشگاه آثار سهراب سپهری در موزه هنرهای معاصر
روزگاری سهراب سپهری از حیثِ جهانبینیاش، که بیاعتنا نسبت به حال و وضعِِ زمانهاش به نظر میآمد، با ویلیام بلیک مقایسه میشد و شاید هنوز هم میشود. من هم چنین قضاوتی داشتم تا چشمم به نقاشیهایِ خاصِ او از جنگل افتاد.
به دیدن 113 تابلوی موجود از سهراب سپهری در موزة هنرهای معاصر رفتهام. گفته بودند که از آن میان 18 اثر برای اولین بار در معرضِ دیدِ عموم قرار گرفته. میخواهم به طور اخص آنها را ببینم که به جای آن میخِ چند تابلویی میشوم که سپهری از تنة درختان جنگل کشیده، فقط تنة درختان، نه بالاتر و نه پایینتر را. با دیدنِ آنها فیلمِ«کودکیِ ایوان» ساختة تاروکوفسکی پیشِ چشمانم جان میگیرد که تقریباً در تمام طولِ فیلم تماشاگر ایوان را در حالِ راهپیمایی در جنگل بزرگی میبیند که از تمامی هیئتِ آن تنها تنة درختهایش به چشم میخورد و بیینده نه سرشاخة درختهای جنگل را میبیند و نه قسمتهای پایینی آنها را.
سالها پیش فیلم را دیدهام؛ در فیلم پسرکی دوازده ساله به نام ایوان به هنگام حملة هیتلر به شورویِ سابق به عنوان جاسوس و به شکل ناشناس وارد مرزهای آلمان میشود تا به جمعآوری اطلاعات بپردازد. او کوچکسال است اما جنگ کودکی او را زیرِ خروارها جسد له کرده و از همة کودکیِ او چیزی جز اندامی کوچک باقی نمانده است. درون مایة«کودکی ایوان» انسان را چنان که به راستی هست، هم چون یک فرد، با دنیای درونیاش، عاطفهها و دلبستگیهایش و در کاستیهای انسانیاش مطرح میکند و نه در هیئتِ وظیفههای اجتماعی و سیاسیاش.
هنوز توی موزهام و فکر میکنم که هم نقاش، سپهری، و هم فیلمساز، تاروکوفسکی، بیخبر از یکدیگر از یک زاویة دید جنگل را دیدهاند، قسمتی از تنة کهنسالِ درختانِ یک جنگل را. آنها نه با گذشته و ریشههایِ درخت کاری دارند و نه به سرشاخهها و آیندهاش نظر میافکنند و شاید هردو میخواهند بگویند که ای ایهالناس، ای بزرگان، ای سیاستمداران، ای که و که... منِ آدم کوچولو نه به ماجراهایِ قبلی این جنگل کار دارم و نه میخواهم بدانم بعدها چه بر سرِ این جنگل میرود، تنها میخواهم در«همین اکنون» با رویاهایِ خود سر کنم و نمیخواهم دستخوشِ آرمانها و رویاهایِ شما باشم. شاید میتوان فیلم و نقاشیها را از این منظر به تماشا نشست که اتفاقات بزرگ، سیاسی و بیرونی میتواند چه تأثیر مخربی بر زندگیِ آدمهای ساده و معمولی بگذارد، آدمهایی که میخواهند ساده زندگی کنند و بیحادثه بمیرند. آنها میخواهند بچگی کنند، جوانی کنند و از میانسالی و کهنسالگی خود لذت ببرند و نمیخواهند به مانندِ ایوان از بچگی به مرگ برسند، و شاید فیلمِ«کودکی ایوان» و نقاشیهای سهراب این سوال را مطرح میکنند که اصلاً به چه حقی کسانی بر سرِ کسانِ دیگر فرود میآیند و به آنها میگویند که چگونه فکر کنند و دنیا را از چه منظری ببینند؟!
مآخذ: سایت دیباچه
Friday, December 18, 2009 Posted by Faranak
Wednesday, December 16, 2009 Posted by Faranak
Friday, December 4, 2009 Posted by Faranak
Google’s Street View service, which lets you zoom into Google Maps and stroll through the city streets in a 3D environment, is amazing in its own right, but it just got thrice as amazing with the addition of the ancient ruins of Pompeii.
Pompeii, ruined and partially buried Roman town-city near Naples, Italy, is one of the most amazing sights one can see in their lifetime. The city was destroyed during an eruption of the volcano Mount Vesuvius in 79 AD., but after it was rediscovered in 1738 and excavated in the late 19th century, it became one of the most important archaeological finds (and tourist attractions) of all time.
Now, you can explore it in 3D through Google’s Street View, and the results are truly impressive. Of course, the experience is not as good as actually visiting Pompeii in person, but it’s definitely the next best thing. Check it out here: