Spiga

دلتنگی یعنی
روبروی من نشسته بودی
و خاطره‌ی روزی دیگر
جایی دیگر
کف دست‌هام عرق کرده بود

عباس معروفی

کابوس

چادری بر سرم 
با چمدان های از هم گسیخته
پریشان، دوان دوان
در جستجوی کفش های گم شده ام
تمام گوشت تنم میسوزد
و از جای جای سوزن هادرد زوزه میکشد
کوره راهی در برابرم 
مملو از بخار الکل و بوی خون 
پریشان با پای برهنه
می گریزم

Turkmen Jewelry Collection

<p> Please enable flash to view this media. <a href="http://get.adobe.com/flashplayer/">Download the flash player.</a></p>

Please enable flash to view this media. Download the flash player.




پاکدامنان





من آن زن ناخلفی هستم 
که هرزگی را با تمام وجود پذیرفتم
آنگاه که این واژه  را « تو » برایم معنا کردی
من تاج هرزگی را با افتخار بر سر نهادم
از آن زمان که تو خود را جزو پاک دامنان شمردی
و خدایانی که عاجزانه ستایش میکردی
در دودی غلیظ و سبک 
.تو را غسل تعمید دادند
فراموش نکن
 اگر زمانی با بت بزرگ
 در حال نیایش بودی
حضور یا عبور مرا نادیده بگیر
حتی از فکر کردن به من بر حذر باش
من بی اندازه ستاره بر دامن دارم 
و آنقدر آبی ام 
که حتی نیم نگاهی به سوی من 
در مسلکتان گناهیست کبیره
و کفاره ی آن
  روزهای طولانی مصلوب کردن توست 
در چهارچوب خانه ای که
صدها سال است ار آن گریخته ای
آری تو در وحشتناک ترین وضعیت
که تصورش
تمام وجودت را دچار هراس میکند 
مصلوب خواهی شد
و در برابر زنی هرزه 
کفاره ی گناهت را پس خواهی داد

گردن ب ن د

چند گردنبند دیگر از سرنج ها بسازم
تا بوی خون را حس کنی 
و کجای پوست تنم را سوراخ کنم
 تا عمق فاجعه را ببینی
از آن زمان که تمام روز
 روی شیشه های شکسته 
قدم بر می داشتم
هزار سال گذشته
 اما زخم ها هنوز تازه اند
و گرمی خون میتواند
انگشتان یخ زده ام را به حرکت در آورد
من عاجزانه و مستأصل 
 در جستجوی 
یک میلیمتر مربع پوست بی حفره 
روی تنم هستم
جای بکری که در انتظار
 فرو کردن تیز ترین و گران ترین 
 سوزن موجود در بازار است
...تا خون استفراغ کند
سرنج ها را باید نخ کنم
.سرنج ها را باید نخ کنم

آیه های زمینی


شعر : فروغ فرخزاد
اثر : نادر مشایخی
آواز : سپیده وحیدی
سوپرانو : مارلیز پترسن





November - Tom Waits

Henry Charles Bukowski






“The nights you fight best are

when all the weapons are pointed at you,
when all the voices hurl their insults
while the dream is being strangled.


The nights you fight best are
when reason gets kicked in the gut,
when the chariots of gloom encircle you.


The nights you fight best are
when the laughter of fools fills the air,
when the kiss of death is mistaken for love.



The nights you fight best are
when the game is fixed,
when the crowd screams for your blood.



The nights you fight best are
on a night like this
as you chase a thousand dark rats from your brain,
as you rise up against the impossible,
as you become a brother to the tender sister of joy



and move on 



regardless.”



Charles Bukowski